رهگذر گذرخدا
یامهدی (عج) هر روز برای آمدنت دعا می کنیم.... و برای نیامدنت ....کارهای بسیار.... شهریارا ...! ز ره لطف گدا را دریاب! اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب خود کرم کن به نگاهی دل ما را دریاب! راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است سببی ساز و در این معرکه ما را دریاب! قافله رفت و من از همسفران جا ماندم من ازقافله ی عشق جدا را دریاب! عاشوراییان پیمان خود را به آخر بردند و مهدویان با کوله بار فرهنگ شهادت در انتظارند..... قراره برای محرم.گروهی از بچه ها رو اعزام کنن به استا نهای مختلف.... یه جورایی شبیه اردو جهادی... من نمیخوام محرم توی قم و از دست بدم... رفتم با تمام قاطعیت گفتم:من نمی تونم بیام گفتن :چرااااا؟ گفتم: آخه حق غیبت ندارم .درسامو حذف میشم... فقط دعا میکردم که قبول کنن.. توچشام نگاه کرد و خندید.... گفت :شما بیایید ما خودمون حلش میکنیم...!! خندیدم...ولی یخ زدگی رو از چشام میشد بخونی... بابا...آخه من پارسالم محرم قم نبودم... دلم لک زده برای جلسات آقای پناهیان.... گلزا ر شهدا که آقای میرداماد اینقدر غوغا میکنن که خودشون از حال میرن... عقل میگه برو و دل میگه بمون... نمی دونم چیکار کنم..... چقدر فضای خوابگاه عوض شده.... یکی از بچه ها داره از امام رضا ع می خونه... یا امام رضا حج فقرا تویی...... بعضیا بار می بندن.... صداش تو کل محوطه پیچیده... بعضی از بچه ها که نمیرن هر کدوم یه گوشه محوطه دارن گریه میکنن.... بچه هایی هم که می خوان برن دارن آماده میشن... یکیشم دوست خودمه که منتظرم آماده بشه و برم بدرقه اش.... نمیدونم چرا یاد جنوب....یاد دژ افتادم وقتی داشتیم زائرا رو بدرقه میکردیم... مثل دژ زودتر از همه رفتم جلوی در و براشون قرآن گرفتم.... تا شاید آروم بشم
![]()
![]()

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


